صفحه اصلی > اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

آیت الله احمد عابدی در شصت و دومین جلسه اخلاق نظارت و بازرسی:

یک نوع صدقه، آبرو صدقه دادن است

به گزارش روابط عمومی سازمان بازرسی کل کشور، آیت الله احمد عابدی با اشاره به سالروز وفات حضرت خدیجه کبری(س) گفت: روی مزار حضرت معصومه(س) در قم نام چند خانم به‌عنوان سیده النساء العالمین نوشته شده است که برگرفته حدیثی از پیامبر(ص) است که فرمودند این 5 زن یعنی فاطمه(س)، خدیجه(س)، مریم(س)، هاجر(س) و آسیه(س) به‌عنوان سیده النساء العالمین هستند. کسی به پیامبر عرض کرد که طبق قرآن حضرت مریم (س)، سیده النساء العالمین است و پیامبر(ص) در پاسخ فرمود «مریم(س) برگزیده زنان عصر و زمان خودش است. اما خدیجه(س) برگزیده زنان اولین و آخرین است.» یعنی در کل عمر دنیا، خدیجه کبری(س) برگزیده همه زنان است.

وی ادامه داد: هنگامی که نام شریف امامان را به زبان می‌آوریم، از لفظ «علیه‌السلام» یا برای حضرت زهرا(س) از لفظ «علیها السلام» استفاده می‌کنیم ولی شیعه و سنی برای حضرت خدیجه(س) از لفظ «سلام الله علیه» یعنی درود خدا بر او استفاده می‌کنیم. علت آن هم این است که شیعه و سنی نقل کرده‌اند هر زمان که جبرئیل بر پیامبر خدا(ص) نازل می‌شد می‌گفت سلام خدا را به خدیجه می‌رسانم. منظور « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ» در سوره واقعه حضرت خدیجه(س) است؛ چون ایشان نخستین مسلمان به پیامبر (ص) است و بعد از خدیجه علی(ع) اولین مردی است که به پیامبر ایمان آورد. ابن عباس می‌گوید حضرت محمد(ص) به مسجدالحرام می‌آمد و تنها خدیجه(س) و علی(ع) پشت سر ایشان نماز می‌خواندند؛ به نحوی که هر کس با مشاهده این صحنه به دین متفاوت آنان پی می‌برد. ابن عباس می‌گوید ای کاش من همان زمان به رسول خدا(ص) ایمان می‌آوردم تا نفر چهارمی بودم که نماز به‌جا می‌آورم.

وی با اشاره به جایگاه حضرت خدیجه(س) گفت: حضرت خدیجه کبری(س) جایگاه بسیار والایی در اسلام دارد. گفته شده وقتی امام حسین(ع) قصد عزیمت به کربلا را داشتند، ابتدا سر مزار حضرت خدیجه(س) رفته و به ایشان متوسل شدند. یا آنکه گفته شد آن زمان که امام حسین(ع) از مدینه به مکه تشریف آورد تا به سمت کربلا حرکت کند، چند ماهی که در مکه حضور داشت، سر مزار حضرت خدیجه(س) چادر زد و این چند ماه سر این قبر زندگی می‌کرد. منزل حضرت خدیجه در اسلام آن‌قدر مهم است که مفسر اهل سنت در کتابش می‌گوید در مکه بعد از کعبه مهم‌ترین جا منزل خدیجه(س) است و حتی ثواب نماز خواندن در آن از مسجدالحرام بیشتر است. به خاطر آنکه این خانه، خانه‌ای است که 28 سال پیامبر(ص) در آن عبادت کرده است؛ خانه‌ای است که امیرالمؤمنین (ع) 10 سال در آن بزرگ شده است؛ خانه‌ای است که فاطمه زهرا(س) در این خانه متولد شده است. بنابراین مهم‌ترین زیارت در مکه، زیارت خانه خدیجه(س) است.

این استاد اخلاق ادامه داد: خطبه عقدی که امروزه در مراسم‌های عقد قرائت می‌شود، از خطبه‌ای گرفته شده که نخستین بار حضرت ابوطالب پدر امیرالمؤمنین(ع) برای عقد ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س) خوانده است و ما نیز به‌عنوان اقتدا به حضرت ابوطالب این صیغه را در مراسم عقد خود می‌خوانیم. گفته شده هنگامی که صیغه عقد جاری شد، پیامبر بلند شد تا به سمت منزلش که از مادرش به ارث رسیده بود، برود. اما خدیجه(س) رو به پیامبر(ص) اعلام کرد که «بیتی، بیتک و انا جاریتک» به این معنا که خانه من خانه تو است و من کنیز تو هستم و پس از آن بود که پیامبر(ص) 28 سال در آن خانه بود.

وی با اشاره به قریب‌الوقوع بودن میلاد امام حسن مجتبی(ع) تصریح کرد:  جمله‌ای است که اسم‌ها از آسمان نازل می‌شوند؛ مثلاً اگر کسی روح الله باشد به جامعه روح می‌دمد. حسن، حسین و محسن سه اسم فرزندان فاطمه زهرا(س) هستند. گفته شده روزی حضرت ابوذر به پیامبر(ص) فرمود احسان یعنی چه و به چه کسی حسن می‌گویند. پیامبر (ص) فرمود «به کسی حسن می‌گویند که وقتی عبادت می‌کند گویی خدا را می‌بیند.» یعنی کسی که دائماً خود را در محضر خدا می‌بینید و می‌گویند خدا دائماً من را می‌بینید و خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است. در باب زندگی امام مجتبی(ع) سخن زیاد است ولی همین قدر بسنده کنم که مهم‌ترین خطبه توحیدی امام علی(ع) در 18 رمضان ایراد شد. ایشان این خطبه را خواند و به لشکر خود گفتند جمع شوید چرا که می‌خواهیم مجدد به جنگ معاویه برویم. همان شب هم امیرالمؤمنین(ع) ضربت خوردند. وقتی حضرت شهید شد، روز 21 رمضان، امام حسن(ع) این لشگر را دوباره آماده کرد و برای جنگ با معاویه حرکت کرد. امام(ع) اینجا یک خطبه می‌خواند که شبیه خطبه امام علی(ع) درباره توحید است.

آیت الله عابدی با اشاره به قضاوت امام حسن(ع) گفت: زمان حضرت علی(ع) کسی را به اتهام قتل بازداشت و به اعدام محکوم کردند در حالی که بی‌گناه بود. قاتل واقعی پیش خود احساس گناه کرد و از اینکه فرد دیگری به خاطر جرمی که او مرتکب شده کشته شود، شدیداً احساس گناه کرد. به همین دلیل خود را به محاکم قضایی معرفی کرد. نزد امیرالمؤمنین(ع) آمده و کسب تکلیف کردند که با این فرد چه کنند که حضرت فرمود نزد فرزندم حسن(ع) بروید. امام حسن(ع) فرمود این فرد را آزاد کرده و دیه مقتول را از بیت‌المال بدهید. چرا که درست است این فرد، یک انسان را کشته ولی یک آدم دیگر را نجات داد. بنابراین امام حسن مجتبی (ع) فرمود چون این فرد خدمتی کرده است باید گناهش عفو شود و پول خون مقتول هم باید از بیت‌المال پرداخت شود. یعنی امام مجتبی (ع) این گونه قضاوت می‌کرد؛ چنانچه خطای یک نفر را در نظر می‌گرفت، خدماتش را نیز در نظر می‌گرفت.

این استاد اخلاق ادامه داد: امام حسن (ع) در خطبه توحیدی که در 21 رمضان ایراد فرمود جمله‌ای دارند به این عنوان که « لیس کمثله شئ وهو السمیعُ البصیر» که در دعای ماه مبارک رمضان نیز قرائت می‌شود. یعنی اگر همیشه بگویید خدا شبیه و نظیر ندارد؛ کسی ممکن است بگوید خدا قابل شناخت نیست. اگر هم بگویید خدا مثل این است و خدا مثل آن است می‌شود بت پرستی. بنابراین توحید یعنی همان « لیس کمثله شئ وهو السمیعُ البصیر» به عبارتی خدا نظیر ندارد و خدا شنوا و بینا است. یعنی می‌گوید هم خدا شبیه ندارد و هم دارد.

وی با بیان اینکه طولانی ترین قصه قرآن ، قصه جنگ تبوک است افزود: البته کلمه تبوک در قرآن نیامده ولی کل سوره توبه درباره جنگ تبوک است. اگر سوره یوسف تقریباً 9 صفحه قرآن است. داستان جنگ تبوک نزدیک به 20 صفحه است. گفته شده این سوره در ماه مبارک رمضان و در شدت گرما نازل شده است. جنگ تبوک آخرین جنگ پیامبر(ص) است. جنگی است که پیامبر از مدینه با چیزی حدود 25 هزار سرباز به تبوک آمدند. تبوک تقریباً جایی مثل اردن امروزی است. اصل اینکه این جنگ چطوری شکل گرفت بماند ولی چند نکته وجود دارد که قرآن به آن اشاره دارد. اول آنکه به پیامبر(ص) خبر دادند پادشاه رم می‌خواهد به سپاه اسلام حمله کند که پیامبر(ص) دستور آمادگی برای جنگ داد. پیامبر(ص) فرمود هر کسی می‌تواند با ما به جنگ بیاید و هر کسی نمی‌تواند پول بدهد تا دیگران بیایند. فردی نزد پیامبر آمد و گفت قصد همراهی با شما را دارم ولی کفشی در اختیار ندارم و چنانچه شما چیزی دارید در اختیار من قرار دهید. پیامبر فرمود چیزی ندارم تا به تو بدهم. وقتی فرد به منزل بازگشت از آنکه نمی‌تواند در این جنگ همراه پیامبر(ص) برود، ماتم گرفت و شروع به راز و نیاز کرد که خدایا من به خاطر بی‌پولی نمی‌توانم در رکاب پیامبر باشم. در میانه شب بلند شد تا نماز شب بخواند. به یادش آمد پول ندارد ولی آبرو که دارد. با خود قرار گذاشت فردا به مسجد رفته و بگوید هر کسی غیبت من را کرده حلالش می‌کنم در صورتی که به جبهه برود. فردا در مسجد پیامبر(ص) از مردم مسجد سؤال کرد که ای مردم چه کسی دیشب صدقه داده است. کسی پاسخ نداد. بعد به مرد اشاره کرد و سؤال را مجدد مطرح کرد. این مرد دستش را بالا برد و گفت من صدقه دادم. پیامبر پرسید که چه صدقه داده‌ای. گفت آبروی خود را صدقه دادم و جریان را تعریف کرد. پیامبر فرمود بشارت باد که خدا تو را جزو صدقه دهندگانی که صدقه‌شان قبول شده قرار داده است. بنابراین یک نوع صدقه، آبرو صدقه دادن است. مطلب دوم اینکه در این جنگ مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت که من مقداری مشکلات دارم و از همراهی در جنگ عذر می‌خواهم. این مرد وقتی به منزل آمد، دید زن‌هایش تختی را پهن کرده و بشقاب خرمای تازه‌ای روی آن مهیا کرده و با حصیری دور تخت را پوشانده‌اند تا هوا مطبوع و خنک شود. مرد تا این منظره را دید گفت انصاف نیست که پیامبر خدا(ص) در گرما باشد و من اینجا بنشینم. به خرماها لب نزد و دوان‌دوان خود را به پیامبر(ص) رساند و گفت من انصاف نداشته و خود را دیر به شما رسانده‌ام.

وی ادامه داد: نکته سوم این جنگ این بود که سه نفر بودند آمدند و گفتند یا رسول الله منزل ما یکسری احتیاجات دارد که باید برویم آن‌ها را خریده و بعد خود را به شما برسانیم. این سه نفر تا 16 روز خرید احتیاجات خود را طول دادند تا اینکه پیامبر برگشت. البته قصد این سه نفر رفتن بود ولی سستی به خرج دادند. وقتی پیامبر آمد فرمود هیچ کس به این سه نفر سلام نگوید. کسی به آنان چیزی نفروشد. زن‌های این سه نفر نزد پیامبر(ص) آمده تا کسب تکلیف کنند که یا رسول الله ما در منزل کنار شوهرهای خود باشیم یا خیر. پیامبر فرمود طلاق نگیرید و برای شوهرهایتان غذا فراهم کنید ولی به آنها سلام ندهید. این سه نفر وقتی مشاهده کردند که زندگی برایشان سخت شده است سر به بیابان گذاشتند. تفسیر قمی می‌گوید که این سه نفر یک‌سال گریه می‌کردند. بعد از یک‌سال از هم جدا شدند و هر کدام به یکی از کوه‌ها رفتند و عبادت کردند تا خدا توبه‌شان را قبول کرده است.

استاد عابدی تصریح کرد: این جنگ تبوک است که نکته‌های عجیبی دارد. اولاً این جنگ جنگی بود، که درگیری در آن نشد. پیامبر در بدر، 313 سرباز داشت. در تبوک 25 هزار سرباز داشت. کسی نزد پیامبر آمد که وضع سپاه اسلام خیلی خوب است. پیامبر فرمود، بله وضع ما خوب است ولی بروید ببینید که چند نفر مؤمن و چند نفر منافق هستند. فرد رفت و زود آمد و گفت 24 نفر مؤمن و بقیه منافق هستند.گفته شده کسی در این جنگ بود که می‌گفت الآن وقت خرما چیدن است و حیف است نرویم خرمای خود را بچینیم. این در حالی بود که پیامبر(ص) می‌گفت ما که تا اینجا آمده‌ایم برویم رم را نیز بگیریم. این مرد آمد و گفت پیامبر می‌گوید برویم رم را بگیریم و این مرد می‌گوید برگردیم مدینه خرماهای خود را بچینیم و نظر سپاهیان را پرسید. از بین آن سپاه عظیم، تنها 24 نفر گفتند برویم رم را بگیریم و بقیه گفتند برویم مدینه و خرماهایمان را بچینیم. قرآن می‌فرماید وقتی خدا و رسولش چیزی را می‌گویند سایرین باید تسلیم بشوند.

وی در پایان درباره تلاوت قرآن کریم در ماه مبارک رمضان توصیه اکید کرد و گفت: تلاوت زیاد قرآن باعث برکت به علم و روزی می‌شود.


١٦:١٩ - يکشنبه ٣٠ خرداد ١٣٩٥    /    شماره : ١٨٤٦    /    تعداد نمایش : ٤٩٠٢







شعار سال ۱۳۹۸: رونق تولید
گزارش تصویری
محتويات مرتبط
سخن روز
مقام معظم رهبری: توقع من اجرای تصمیمات قاطع، عملی و بدون ملاحظه در مبارزه با فساد است